سفر نامه

از اونجایی که اسممون واسه مهمون سرای بانک اون هم در بابلسر در اومده بود مقدمات سفر رو آماده کردیم و راهی سفر شدیم(من و همسر گلی و مامی جون) البته قرار شد قبل از بابلسر به دو جای دیگه هم سر بزنیم

١: سفر به ویونا ( ابیانه):

شنبه صبح زود راه افتادیم و به طرف کاشان حرکت کردیم. نرسیده به کاشان به سمت نطنز پیچیدیم. وااااااااای که چه هوای عالی داشت با بوی عطر درخت های چنار که توی هوا پخش شده بود.شهر سرسبز و زیبایی بود. فقط حیف که به اندازه یه دور زدن توش چرخیدیم و دوباره مسیر مقصد رو در پیش گرفتیم. مسیر پر بود از روستاهای زیبا و دیدنی و با طراوت .از جاده هم بگم که پستی و بلندی زیادی داشت تا جایی که بعضی وقتها سوخت ماشین به ٧/١ میرسید و بعضی جاها به ١۴تعجب بله این بود جاده منتهی شده به ویونا. تا اینکه بالاخره رسیدیم به ویونا.

روستای زیبایی هست با اینکه دیگه از حالت روستایی بودن در اومده و تبدیل به یه دهکده توریستی شده ولی باز هم با وجود هتل ها و کافی شاپ های فراوون دیدن بافت قدیمی روستا و زنان با لباس های سنتی خالی از لطف نبود.البته خیلی از زنان روستا یه دکان باز کرده بودند و مشغول فروختن روسری های ترکمن بودند به اضافه لواشک های بازاری و صنایع دستی هند از قبیل آیینه و صنایع دستی تایلند مثل دستبند و گردنبند چوبی و امثال اینها که هیچ دخلی به ویونا و قدمت آن نداشت. بگذریم...

در ضمن خاک روستا به شدت به قرمزی میزنه. در نزدیکی روستا در دل کوه به حالت خونه جاهایی رو حفر کرده بودن که ما آخرش نفهمیدیم و نپرسیدیم که این جاها برای چی هست ولی فکر کنم از این ها خاک استخراج میکنن 

این هم عکسش

 برسیم به اینکه چرا میگم ویونا و نمیگم ابیانه؟؟؟ ویونا اسم قدیمی و اصیل ابیانه هست که بعد از انقلاب به ابیانه تغییر میکنه. حالا من نمیدونم همون ویونا چه مشکلی داشته؟؟ تازه خیلی هم شیک تر از ابیانه هستسوال

حالا هم چند تا عکس میزارم از روستای ویونا

و در انتها عکسی از دبستان فوق العاده زیبای این روستا که بیشتر از ١٠ شاگرد نداشت

 

 

ادامه سفر را خواهم نوشت( وقتی حوصله داشتم فعلا که به علت عکس گذاردن بسی خسته اییییم)

/ 4 نظر / 10 بازدید
ه.ن

سلام تا اینجا که سفرنامه جالبی بود. خوش بگذره.بابلسر رفتن فعلا برا من زوده[نیشخند]چون هنوز3سال خدمتم کامل نشده...[متفکر][ابرو] به همکار عزیزمن هم سلام برسونید. درپناه حق...[گل]

سلام. وبلاگ خوبی داری. من هم وقتی بچه بودم متل بانک ملی توی بابلسر زیاد می رفتیم. آخه پدر بزرگم بازنشسته بانک ملی بود. خیلی از اونجا خاطره دارم. شما هم همونجارفته بودین؟ ازش عکسم داری؟ می شه بزاری؟

دریا (مامان شهرزاد)

ببخشید من همین الان یه کامنت فرستادم ولی یادم رفت اسممو تایپ کنم. شرمنده.

مامان پرهام

به به چه عکسهایی.سما شما اصفهانی هستی؟ همشری هستیم یانه[قهقهه]